دوری و دوستی
بنام آفریننده زمین و آسمان ...
سلام دوستان خوبم امیدوارم حالتون خوب وخوش و لبخند روی لباتون باشه. دوستای عزیزم ازتون می خوام برا الیزا جونم دعا کنید یادتون هست گفتم یکی از عزیزام کنکور کاردانی به کارشناسی داشت ولی قبول نشد الآن روز جمعه آزمون دانشگاه آزاد داره می خوام براش دعا کنید. شاید بگید همه دانشگاه آزاد قبول میشن ولی باور کنید اینطوری نیست با نخوندن همون دانشگاه آزاد هم قبول شدنش سخته مگر رشته های... راستی اینم به خود الیزا بگم که نباید پنج شنبه بیای عروسی چون ممکنه خیلی برقصی و از دعا کردن غافل بشی یا اینکه خسته بشی و صبح از امتحان جا بمونی. الیزا بعد از امتحان آپ کن دیگه خسته شدم نیستی خاله جون. راستی بچه ها تو این سرما خیلی مواظب خودتون باشید. از همگی ممنونم . درخت از برگ خسته شد و دیگه براش سبزی برگ جذاب و زیبا نبود ! برگ پیر شده بود و درخت دیگه نمی تونست سنگینیش رو تحمل کنه ! برگ این رو فهمید ! دلگیر شد و افسرده ! اما کاری از دستش بر نمی اومد ! سعی کرد بارش رو از رو دوش درخت کم کنه ! برگ پژمرد ! افسرد ! خشکید و افتاد !
ولی برگ هنوز عاشق درخته ! اون نمی تونه محبتهای درخت رو فراموش کنه و زحمتهای باد و بارون و خورشید رو!
برگ می پوسه و خودش رو به پای درخت می ریزه تا درخت راضی باشه و زندگی خوبی رو با معشوقه های جدیدش داشته باشه !
تو که وقت پاییز از کوچه های خلوت پر از برگ می گذری ، بشنو :
درخت از برگ خسته شده ؛ پاییز بهونه است ... عاقد: خدا شاهد: رسول خدا (ص) دفتر: لوح محفوظ مکان: عرش عروس: کوثر داماد: حیدر سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک آمد رود به خانه آن همسری که او در بین همسران جهان، شهریار بود خالق سپرد این زر کاملعیار را دست کسی که زرگر کاملعیار بود لباس یاس بر تن کرد زهرا کنار دست او بنشست مولا محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت غلط گفتم بلی نه یا علی گفت دیدم که در عرش شور و شوق برپاست برپاگر این بزم شرف ذات خداست گفتم به خرد چه اتفاق افتاده گفتا که عروسی علی و زهراست سالروز ازدواج حضرت علی ع و زهرا س مبارک باد امروز ۲۲آبانماه تولد خواهر زادم بود ومن الآن فرصت کردم که تو وبلاگم بهش تبریک بگم. البته اون دیگه نی نی کوچولو نیست و هجده سال را تمام کرده. ندا جون خیلی خیلی دوست دارم وتولدت مبارک. بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون الهی که همیشه واسه تبریک امروز بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون دل تنگم... دل تنگي هايم را براي تو مي نويسم براي تويي که از من انگار سالها دوري دور و دست نيافتني مي نويسم تا بخواني غم وجودم را تا اشک هايت سرازير شود تا مرهمي شوند بر اين دل پر درد وآرام کند سوزشش را تو هم هنوز به ياد مني؟؟؟؟ اين است تقدير ما تا ابد... جدايي...تنهايي...دوري... و حتي شايد تنها شويم به اندازه تنها تر از تنهايي اري... تنها تر از خود تنهايي به ياد... عزیزم. مرا در نور خود شستشو بده دوباره دلتنگم... مرا به سرای آرامش نپذیرفت. دوباره در طوفان سرگردانم، دیگر پناهی نیست. پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . . باز هم غروب خورشید فرا رسید آسمان چه زود رنگ از رخسار داد تاریکی و سیاهی بر آسمان گسترانیده شد چه دلگیر است ظلمت و تاریکی شب مظهر تاریکی باز هم چشم های منتظر به انتظار نشسته ام برای روشنایی برای ستاره ی رهایی دهنده خداوندا دلم گرفته از این و از آن خداوندا درد این دل را کسی نداند کسی نتواند محرم باشد جز تو خداوندا به تو پناه برده ام پناهگاه تنهایی های من باش که جز تو پناهگاهی ندارم فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد. با عرض سلام به همه دوستای خوبم امروز تفعلی به خواجه حافظ زدم پیش خودم گفتم تو وبلاگم بزارمش: نسیم وصل چو آفتاب از مشرق پیاله بر آید زباغ عارض ساقی هزار لاله بر آید نسیم درسرگل بشکندکلاله سنبل چو از میان چمن بوی آن کلاله بر آید حکایت شب هجران نه آن حکایت حالی است که شمه ای ز بیانش به صد رساله بر آید ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت که بی ملامت صد غصه یک نواله بر آید به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیال باشد کاین کار بی حواله بر آید گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان بلا بگردد و کام هزار ساله بر آید نسیم وصل تو چون بگذرد به تربت حافظ زخاک کالبدش صد هزار لاله بر آید باسلام ... شهادت امام جعفرصادق (ع) را به همه دوستان تسلیت عرض میکنم. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه ازخارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي و مجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد مي شود. خداوند می فرماید... بنده ی من هنگامی که در دعا هستی آنچنان به سخنانت گوش می دهم که گویی همین یک بنده را دارم و تو چنان از من غافلی که گویی چندین خدا داری. ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم وبه کفش هایم فکر کنم. دکتر علی شریعتی اعصابم واقعا خورده چون که نتایج کاردانی به کارشناسی اومدویکی از عزیزترین عزیزای من قبول نشد اون واقعا تلاش کرده بود بااین که دیشب هم درست نخوابیدم چون دیشب خونه اونا بودم ول خوابم نمی یاد فکر کنید یکی با رتبه۱۵۰۰ حتی غیر انتفاغی هم قبول نشه بیچاره خودش الآن چه حالی داره . کنکور مثل یه هیولا می مونه که برای مقابله با اون باید شانس هم داشت.خدایا بهش اراده محکم بده که دست ازتلاشش برنداره.الیزا خیلی دوست دارم .خانومی حتما یه حکمتیه ... هیچ کار خدا بی حکمت نیست. در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی .. از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام سخت تنهام !!! كاش از عشق تو می مردم ، كاش می مردم و ديگر كسی نگاه عاشقانه ای به من نمی كرد… ديگر نميخواهم كلمه دوستت دارم را از كسی به جز تو بشنوم ، دوست دارم تنها تو مرا دوست داشته باشی… كسی به جز تو لايق من نيست ، من تنها ميتوانم با تو زنده بمانم… ديگر نميخواهم چشمی به من با احساس عاشقانه نگاه كند !… من نميخواهم جز تو به كسی نگاه بيندازم و عشق بورزم….! كاش از عشق تو می مردم ، كاش می مردم تا با دلی عاشق ، آن هم عاشق تو از دنيا بروم…! اگه روزی دل من به جز تو عاشق كسی ديگر شد آن زمان بدان كه ديگر پايان زندگی من است و پايان داستان عشق…! كلمه دوستت دارم كه از زبان من بلند می شود تنها برای تو است … من به جز تو به كسی ديگر اين كلمه را نخواهم گفت ، بگذار حسرت كلمه دوستت دارم از طرف من در دل همگان بماند ، تا همه بفهمند من تنها عاشق تو می باشم…! بگذار همه حسرت مرا بكشند ، و تو نيز در مقابل حسرت ديگران به من افتخار كن! افتخار كن چنين عشق و همدمی نصيبت شده است ، عشقی كه تا ابد خواهد ماند… من مغرور شده ام ، مغرور عشقی كه به تو می ورزم شده ام، غرور من به خاطر عشق بيش از حد نسبت به تو می باشد غروری كه پايانش رنگ آغاززندگی است آهای عزيز من به عشق من افتخار كن ،چون كه ميان اين همه عاشقانی كه ديدم تو را برای همدم و عشق زندگی ام انتخاب كرده ام چون تو لايق آن هستی…! دوستت دارم تا آخرين نفس.........!



هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست
عید غدیر مبارک





( البته اگر این آپ منو تا اون موقع ببینی)![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![[تصویر: 2irn3ht.gif]](http://i36.tinypic.com/2irn3ht.gif)

مرا در آغوش امن خود بگیر و با من حرف بزن
مرا سرشار از آرامش خود کن
بیهودگی سایه ها، نارضایتی ها، آرزوها، آزردگی ها، افکار نابجا
و هر آنچه را تصور میکنم خودم ساخته ام
و مرا از تو جدا کرده است به من نشان بده
من به آن محتاجم
تا خود را آنگونه ببینم که تو مرا میبینی
تا خود را آنطور بشناسم که تو برای همیشه مرا آنگونه شناخته ای
تا خود را آنجا پیدا کنم که تو آنجا باشی و من
در عشق تو، در آغوش تو، در خانه ی امن تو
و هر زمان کنار تو احساس امنیت کنم
آری...
مرا دگر تابی نیست، قراری نیست
حتی بیشتر از گذشته ها
ولی این بار، دگر دلی برای شکسته شدن نمانده
و غروری برای به باد دادن نیز،
دیری نپایید که مرا از آن پیله کوچک شادمانی ام بیرون راند.
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
...
بهترین شادباش ها تقدیم به شما،
بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا(ع)
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
![]()
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |




